ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
787
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
از ميانه بكرانه ايند بر مثال [ دستبند ] « 1 » اين « 2 » مردمان كه خنده كنند « 3 » كاه « 4 » آن حلقه دستبند را فراخ كردانند « 5 » و بكرانهء دستبند روند و كاه حلقه را تنك كردانند و بميانهى دستبند آيند جندانك مردم را كوست « 6 » زند « 7 » . و مرين جسم را كه متحرك است سه بعد بوذ يكى طول و يكى عرض و سديكر « 8 » سمك « 9 » . جن اين جسم متحرّك بر ساعد دست « 10 » درازتر بديد آيذ از مقدار عادت طويل خوانند و جن از مقدار عادت بهناورتر بديد ايذ « 11 » عريض خوانند و كر « 11 » از مقدار عادت بلندتر بديد ايذ شاهق خوانند و كر « 12 » بهر سه بعد بيش از مقدار عادت بديد ايذ زير انكشتان اين را عظيم خوانند ، و كر اين جسم متحرك بدرازاء ساعد كمتر از ان عادت بديد آيذ قصير خوانند و كر از بهنا « 13 » كمتر از مقدار عادت بديد آيذ ضيّق خوانند و كر « 14 » از بالا كمتر از مقدار عادت « 15 » بديد آيذ منخفض خوانند و جن بهر سه بعد كمتر از مقدار عادت بديد آيذ صغير خوانند ، و كر اين حال به مقدار عادت آيذ و معتدل آيذ بدرازاى تن كويند معتدل بين الطويل و القصير ، و كر « 12 » معتدل آيذ ببهناى تن كويند معتدل بين العريض و الضيّق ، و كر « 16 » معتدل آيذ ببالاء تن
--> ( 2 - 1 ) - ف : ان ( 1 ) - از « م » افزوده شد . ف : دستبندان در اصل : دمسبند ( 4 - 3 ) - ف : كه ( 5 ) - ف : فراخ كنند ( 6 ) - ف : كوشت . ( 7 - 1 ) - م : دستبند اين مردمان كه خنده كنند و دستبند كنند كه ان حلقه دستبند را كاه همى فراختر كردانند و بكرانه دستبند برند و كر حلقه دستبند را تنكتر كردانند و بميانه دستبند ارند جنانك مردم را كوس زند ( 9 - 8 ) - م : عمق ( 9 ) - ب ه : يا عمق هر دو كويند ( 10 ) - ف : « دست » ندارد ( 11 - 11 ) - ف : عرض خوانند و اكر ( 12 ) - ف : و اكر ( 13 ) - ب ه : ساعد ( 14 ) - ف : و اكر ب ه : افزوده . فى نسخه ، و كر از مقدار سمك كمتر بد . . . منخفض كويند . م : و جون از مقدار سمك كمتر بديذ آيذ او را منخفض خوانند ( 15 ) - ف : « عادت » ندارد ( 16 ) - ب ه : و كر معتدل ايد ميان شاهق . . . كويند معتدل بين الشاهق . . . م : و جون معتدل آيذ ميان شاهق و منخفض او را معتدل بين الشاهق و المنخفض كويند .